تبليغاتX
* دلكــــــــــــــــــــــده *

سر مشقهاي آب بابا يادمان رفت


رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت


گل کردن لبخندهاي همکلاسي


با يک نگاه ساده حتي يادمان رفت


ترس از معلم، حل تمرين پاي تخته

آن زنگهاي بي معما يادمان رفت


راه فرار از مشقهاي توي خانه


"اي واي ننوشتيم آقا" يادمان رفت


آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم


جديت((تصميم کبري )) يادمان رفت


شعر((خداي مهربان)) را حفظ کرديم


يادش بخير اما خدا را يادمان رفت


در گوشمان خواندند رسم آدميت


آن حرفها را زود اما يادمان رفت


فردا چه کاره ميشوي؟ موضوع انشاء


ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت


ديروز تکليف آب بابا بود و خط خورد


تکليف فردا، نان و بابا يادمان رفت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط MOHAMMAD  | 

کعبي در مصاحبه با خبرنگاران در مورد لگدي که به صورت فيگو زد گفت: من ديدم پام که به مرحله بعد نمي رسه حداقل جا پام برسه

___________________________________________

به ميرزاپور مي گن: چرا همش موقع سرود ملي مي خندي؟ ميگه اخه دايي پيشمه ميگه شر زدز افق

___________________________________________

می دونی چرا تشک رو قبل از دوختن حسابی با چوب می زنن؟چون بعدا هرچی دید صداش در نیاد!!!

___________________________________________

از لره مي پرسن چرا جواربات يکيش آبيه يکيشم قرمز و لره جواب مي ده چه مي دونم والله , بدبختي يه جفت هم همين جوريش رو توي خونه دارم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حمیدرضا  | 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت

فرشتگن سراغش را از خدا گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان می گفت :

" می آید ؛

من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود

و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد . "

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند .

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست "

گنجشک گفت :

" لانه کوچکی داشتم . آرامگاه خستگیهایم بود

و سر پناه بی کسی ام .

تو همان را هم از من گرفتی .

این توفان بی موقع چه بود ؟

چه می خواستی از لانه ی محقرم ؟

کجای دنیا را گرفته بود ؟"

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست .

سکوتی در عرش طنین انداز شد

فرشتگان همه سر به زیر انداختند .

خدا گفت :

" ماری در راه لانه ات بود

خواب بودی

باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند

آنگاه تو از کمین مار پر گشودی .

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر ایرونی  | 

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .
گفت: زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم .
گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد پیرمرد با اندوه !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟  
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سپیده  | 

             نامه ی یک مرد برای همسرش :

براي همه لحظات جادويي متشكرم !



متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حمیدرضا  | 

ببین جک های خیلی با حالی دارم اگه نخونی از دستت رفته (اگه میخوای بیا ادامه مطلب)!

يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حمیدرضا  | 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود

 

   روی تابلو خوانده میشد : من کور هستم لطفا کمک کنید

 

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود .

 

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد

 

 تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت

 

 و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد .

 

عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد

 

 که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای

 

 او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،

 

که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،

 

من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد .

 

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد :

 

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

 

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید

 

 بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.                                        
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....

 

 لبخند بزنید

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حمیدرضا  | 

بیا تو هیچکسی نفهمه! ادامه در ادامه ی مطلبImage and video hosting by TinyPic
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حمیدرضا  |